-ماه-

توی دلم گفته‌ام خوابِ، کسره را گفته و نگفته خواب رفته‌ای تو. صدای نفس‌هات، آخ، صدای نفس‌هات. آرام. عمیق. وسیع. اقیانوس؟ اقیانوس، در شبی از شب‌های تابستان. با هر نفس، سُر میخوری روی جاان من. با هر نفس، آرام‌تر می‌گیری روی سینه‌م؛ خواب‌تر می‌روی در من. جهان روی همین کسره‌‌ی کوچک ایستاده، روی همین شیب ملایم، آن‌قدر آرام که انگار خواب رفته او هم. انگار یادش رفته چقدر باید بچرخد هی. خودش می داند، بیدارش نمی‌کنم من.

صدای نفس‌های تو. صدای نفس‌های تو. صدای نفس‌های تو. اقیانوس‌تر؛ صدای نفس‌های تو، اقیانوس‌ترین.

*

من گوش دوخته‌ام به شب. آرام آرام، صدای دیگری می‌لغزد روی تاریکی. صدای بارانی نرم، که از خیابان می‌آید؛ جهان، انگار خیالش راحت شده باشد از خواب رفتن تو، از همین جا به راه می‌افتد باز.

...مخمل.

/ 0 نظر / 19 بازدید