Something to Survive

چند تا نشا بیشتر نمانده از گلم که اول تابستان آن همه قوی و شاداب جوانه می‌زد و گل می‌داد. چند تا نشا، که آب دادن‌های بیش از حد من را رد کردند، آفتاب شدید اوج تابستان را رد کردند، روزهای یا بیرون یا تو تخت بودن من را رد کردند، و هر جور بود به پاییز رسیدند.

من هم، اعتقادِ نداشته‌ام به have a green thumb را بی‌خیال شدم و مدام به خودم یادآوری می‌کنم که همه‌ش بلد بودن است، همه‌ش خواستن است، همه‌ش امید داشتن و مهربان بودن است. برگ‌های این چند تا به سفتی و آبداری برگ‌های اول تابستان نیست. گل‌ها هم کوچک‌اند و حتی زیر آفتاب ده صبح حاضر نیستند کامل باز شوند. سخت نمی‌گیرم اما بهشان. با احتیاط آبشان می‌دهم، جای نورگیری‌شان را تنظیم می‌کنم، و امیدوارم بفهمند چقدر خوشحالم که تاب آورده‌اند. 

/ 1 نظر / 11 بازدید
خانم بوک

حتما می فهمند.