/بیداری بیشه/

نور که آرام‌آرام می‌رود، شب که می‌خزد توی اتاق، من که روز می‌شوم آفتابی می‌شوم آفتاب می‌شوم _در هُرم تو.

.

.

.

صبح که خودش با پای خودش آمده، و آفتاب که پنجره را رد می‌کند، می‌سرد این تو؛

نارنجی‌ها نارنجی‌تر، مشکی‌ها مشکی‌ترین.

/ 4 نظر / 19 بازدید

ای جان...

مهتاب

و این بازی با لحظات و کلمات و رنگ ها در تو جاری، در من جاری!