مثل همیشه دارم با این همه تلاش بیهوه برای تحت کنترل گرفتن اوضاع و تسلط بر اتفاقی که قرار است پیش بیاید و تصمیم "گرفتن" خودم را شکنجه می‌کنم. دیشب هی از خواب می‌پریدم و هر بار ماه به طرز شگفت‌آوری روشن، گرد و باشکوه، توی قاب پنجره بود. آرام می‌شدم و می‌خوابیدم. وضعیت عجیب پارادوکسیکال بود.

/ 1 نظر / 14 بازدید

عرق سرد پيشاني ، نور تند ماه در قاب پنجره و خاطره اي كه خواب را پريشان مي كند چقدر اين صحنه آشناست