آخ از آن بعضی ضمناً

یک تصویر توی ذهنم هست از زنی شبیه اما بوواری -یا خودِ اما بوواری حتی- که صبح به صبح بلافاصله بعد از بیدار شدن می‌نشیند پشت میز چوبی بزرگی رو به یک پنجره بلند و آفتاب‌گیر، و نامه‌هایش را می‌خواند. یکی یکی. بعضی را همان موقع جواب می‌دهد، بعضی را می‌گذارد کنار، که دیرتر.

همان. گیرم که جز نفس ماجرا، همه چیزش با لپ‌تاپ باز کردن صبح به صبح من فرق کند. آن میز و پنجره به آن بزرگی، این وسط جزئیات تصویر محسوب می‌شوند.

/ 3 نظر / 23 بازدید
خانم بوک

سلام، این کامنت رو برای اتوبوس نوشته بودم و چون با تایید نبود! گفتم شاید اون رو نبینید. عالی بود! تجسمش همون اندازه روشن و واضح بودکه تو گفتی حتا من اون بادعجول رو حس کردم. خوشحالم دشت هویج رو پیدا کردم :) داشتم اتوبوس رو میخوندم. ینی همینطور پراکنده از توی سال و ماه ها...

خانم بوک

و این تصوویر چقدر میتونه شبیه منم باشه! توی همین جزئیات کلی زندگی کردم.