بعد از جلسه‌ی مذاکره از دفتر شورای محل آمدیم بیرون و یکی از بچه‌ها چیزی بهم گفت که خستگی تمام این یک سال از تنم رفت: "مرسی که از ما ناامید نشدین".

همان لحظه با خودم گفتم اگر تمام بقیه‌ی عمرم برای دوباره شنیدن این جمله تلاش کنم، ضرر نکرده‌ام.

/ 3 نظر / 28 بازدید
ساره

این حس عالیه.واسه هر دو طرف البته.

k

:)

كورش

چه خوشبحالت...