شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

تابستان-2

اتاق مرتب شده. نشسته‌م پشت میزی که همه این مدت زیر آوار کتاب بود و هر چیزی که قرار بود دم دستم باشد آمده دم دست. میز کوتاه است ولی. کوچک است. احساس می‌کنم همه چیز اتاقم برای هر کاری که می‌خواهم بکنم یک چیز لعنتی‌ای کم دارد. جا نمی‌شوم توی این اتاق. این عصبی‌ام می‌کند. به حد مرگ عصبی‌ام می‌کند. صبحی که با خوشی بیدار شده‌م و جمع و جور کرده‌م و گل آب داده‌م و فلان را می‌کند مشت کوبیدن به میز و هل دادن کشو. از این تابستان هم انتظار زیادی ندارم با این اوصاف، همین که به گندی قبلی نباشد کافی است.

   + شقایق ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :