شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

تابستان

یک وقتی کتابخانه‌م یک نظمی داشت برای خودش. معلوم بود هر کتابی کجاست و چرا آنجاست. اگر کسی دنبال کتابی بود من راحت می‌توانستم بگویم کجای کتابخانه‌ست و بین کدام کتاب‌ها. حالا بله تعداد کتاب‌هام واقعا از ظرفیت همه‌ی، کتابخانه که نه، جاکتابی‌های اتاقم و حتی کمدهای کتابخانه هال بیشتر شده و زیر تخت را هم پر کرده، ولی اصل ماجرا چیز دیگری ست. خاک گرفته‌اند و پخش و پلا شده‌اند. روی هم توی هم جا گرفته‌اند بدون این که معلوم باشد چرا. قشنگ معلوم است کسی این مدت هوایشان را نداشته. چیزهای دم دست کاغذ و کتاب‌های شهرسازی بود و زبان و این جور چیزها. الان که دارم اتاق مرتب می‌کنم تنها هدفم این است که داستان‌هام را بیاورم دم دست. منطق چینشم فقط همین است که هر چی که نخوانده‌ام دم دستم باشد. کاش این اتاق یک اتاقی بود که اینها جوری که باید توش جا می‌شدند.

   + شقایق ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :