شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

گرمِ تو

حواسمان بود که حداکثر مجاز سرعت را رد نکنیم و با هشتاد تا سر صبر به "آفتاب فردا دوباره طلوع خواهد کرد" بزرگ روی پل عابر خندیدیم. در لحظه با تمام وجودم فهمیدم که تو اگر نبودی من همان ذهن مریضی بودم که به این جمله پوزخند تلخ می‌زد مثلا. این هم نه، در بهترین حالت، کاملا می‌توانست بی‌معنی باشد. حالا اما این یک جمله خبری بود، در همان معنای لایه اولی، سر جای خودش، آن قدر سر جای خودش، که می‌شد رد شد و بهش خندید و باد هم برای خودش از شیشه بوزد توی ماشین.

*

تو من را برگرداندی سر جای خودم لعنتی. هر صبح بیدار شو و روز من باش.

   + شقایق ; ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :