شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

هر بار حالم خوب نبود به خودم گفتم خودت را سرزنش نکن، دست خودت که نیست. حالا می‌ترسم شورش را در آورده باشم، می‌ترسم یک وقت‌هایی هم باید به خودم می‌گفتم خب، همین حالا تمامش کن. کی به این فکر افتادم؟ وقتی که بعد از چهارده ساعت خواب شب در حالی که روزش هم دو ساعت خوابیده بودم بیدار شدم و هوا خوب بود و حس کردم که این هوای خوب را به کل از دست داده‌ام. بعد خب خودم هم می‌دانم که اصلا شدنی نیست که یک دفعه بگویم تمامش کن و تمام بشود و به به چه عالی چه قوی، یعنی نمی‌شود به کل جلوش ایستاد اما می‌توانم هم تن ندهم به بدحالی. مثلا حداقلش این که می‌توانم این طور وا ندهم به میلم به خوابیدن. مخصوصا که امتحان‌ها هم نزدیک است و پتانسیل این خوابیدن لعنتی در کلی وقت آزاد بی‌حوصله که باید یک جوری بگذرد بالاخره بالاست.

اگر حوصله‌ی کار ندارم، حوصله‌‌ی معاشرت ندارم، باید یک کار راحت‌تر بکنم؛ یک کار راحت، اما سخت‌تر از خوابیدن. بدیش این است که شور ضربتی سریال دیدن و ضربتی آرشیو وبلاگ خواندن را در مواقع مشابه درآورده‌م قبلاًها و این‌قدر معنی اضافه جمع شده روی این دو تا که دیگر در چنین موقعیتی به کار نمی‌آیند (یا اقلا با خیال راحت و بدون فکر اضافه به کار نمی‌آیند). نمی‌خواهم هم باز یک کار دیگر را این‌طور دست‌خورده و از کارافتاده کنم. اصلا شاید هم بهتر باشد باز بخوابم. دو هفته دیگر، هوا حسرت خاصی برای آدم نمی‌گذارد احتمالا.

   + شقایق ; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :