شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

می‌خواستم کلی تو بازارا بگردم، بو بکشم، ببینم، بشنوم. مقاله‌ی کلاس انسان‌شناسی شهری -صدا در بازارهای شمالی- قرار بود این جوری نوشته شه نه که مامان بابا این هفته آخری برام صدا ضبط کنن بیارن من بشینم گوش بدم بزنم تو سر خودم. دلم شمالمو می‌خواد. تهران عزیز، تهران رفیق، تهران معشوق، دلم شمالمو می‌خواد اما الان. هی صدای بازار تو سرمه. نزدیک سه ساعت، صدای ضبط‌شده‌ی لعنتی بازار.

   + شقایق ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :