شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

ص.س.س.

یک چیزی بین من و تو هست که شک ندارم یک روزی یک جایی خرمان را می‌گیرد، می‌نشاندمان روبروی هم و می‌گوید حرف بزنید؛ بعد از این همه سال به جای آن جملات تودرتوی مبهم و آن کلمات ظریف و دقیق، با دست‌هایتان با هم حرف بزنید. با دهانتان. با پوستتان. با گوشت و خون و استخوانتان. بله، با استخوانتان. استخوان بد چیزی ست. از آن چیزهای محکمی ست که بدجوری محکوم است، مثل درخت بلوط آن مثل معروف که نمی‌خواست با باد نیمه شب خم بشود و شرافتمندانه در برابر چشمان مغرور و راضی بید انعطاف‌پذیر در هم ‌شکست.

یک وقتی که گذشته باشد از همه ی این روزها. یک وقتی که خیلی گذشته باشد.

   + شقایق ; ۳:٠٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :