شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

رابطه ی پیشینم با درختا یه رابطه ی دورادور خیلی عزیز و محترمانه ای بوده. رابطه ی این روزهام اما به کل از نوع دیگه ایه. همه چی فرق کرده از وقتی دارم اسمشونو یاد می گیرم علاوه بر بوهایی که می شناختم و برگا و تنه هایی که می دونستم. اصن انگار بوشون و رنگشون هم فرق کرده، شاخص تر شده. کلا رابطه خیلی نزدیک و حتی عاشقانه شده دیگه. الان به طور خاص نارون. به طور خاص تر یه خانواده ی چارتاییشون که تو تقاطع رازی و نوفل لوشاتو هستن، اصن یه طوری کنار هم وایسادن که آدم می خواد نگاشون کنه بمیره فقط بس که راضی و خوشبخت به نظر میان. هر کدومشون هم یه دیوانه ی خاصیه. هر بار که برا رفتن سر طرح از اونجا رد می شم این طوری ام که قربان شما برم من. خلاصه که قربانشون می رم و با دل خوش می رسم به جمهوری و شلوغی خل وضعش. دل خوش آقا، دل خوش. متوجهین که؟

پ.ن.: بابت نیم فاصله ها متاسفم.

   + شقایق ; ٦:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :