شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

یه نقطه‌هایی از وجود آدم هست، که دیگه از یه وقتی به بعد با مسالمت پذیرفته می‌شه. مثلاً دیگه وقتی تو راه همسفرات آهنگ شیش و هشت می‌ذارن و با خوشی دست می‌زنن و می‌خونن و تو جاشون می‌رقصن، تو می‌دونی اونی که نشسته جاده رو نگاه می‌کنه و هر چند وقت یه بار چند خطی به سفرنامه‌ش اضافه می‌کنه خودتی. دیگه از شدت یأس و ناتوانی شروع به برچسب زدن به این حرکت ساده نمی‌کنی، دیگه غصه نمی‌خوری که چرا نمی‌تونی یکی از اونا باشی، دیگه تلاشای مذبوحانه برا یکی شدن با این خوشی جمعی نمی‌کنی، و دیگه دیوانه‌وار و ابلهانه تو کل قضیه دنبال معنا نمی‌گردی. دیگه می‌دونی تو اونی هستی که حالا این کارو هم نمی‌تونه بکنه، و در عین حال می‌تونه از شنیدن صدای بی‌خیال این جمع لذت ببره. بله، این جوریاست. من که راضی ام.

   + شقایق ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :