شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

یه لحظه فکر میکنی همه چی درست شده. یه ادراکی میاد که من دقیقا میدونم مشکلم چیه و وقتی همچین حمایتی رو دارم کاملا میتونم از پسش بربیام. همراه شاملو میخونی "رقصان میگذرم از آستانهی اجبار/ شادمانه و شاکر". پات رو میذاری رو گاز و میری و باد و باد، چراغ قرمزو میزنی رو ترمز و همه چی فرو میریزه یهو. یه آن، حقیقت سیزیفی ماجرا خودشو نشون میده. هیچ تقصیر -کوتاهی- ای نیست. سنگ سنگه و شیب شیب، و زمان به طرز واقعیِ بیرحمانهای زمان.

کاش ایمان داشتم.

   + شقایق ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :