شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

جز مجنون خرمن سوز را

نشسته بودم عقب ماشین و خیابون از جلوی چشمم می‌گذشت بی که چیزی ازش تو ذهنم رسوخ کنه. ناگهان -نه ماشین ترمز شدیدی کرد و نه یهو یه دست‌انداز حسابی‌ای رو رد کردیم- کاملاً ناگهان، فکر کردم باید یه بارم که شده در عمرم یه تصمیم کاملاً احساسی بگیرم.

بیشتر آدما از بیرون فکر می‌کنن من یه آدم فوق احساسی‌ ام تو تصمیم گیری‌ها، همین اون همه منطقی بودن رو دردناک‌تر می‌کنه و مسخرگی اون جدولای ضریب‌دار معیارها رو محکم‌تر تو صورتم می‌کوبه. اون یه لحظه ناگهان تمام وجودم خواست که هیچ جدولی نکشم، هیچ دودوتا چارتای احمقانه‌ای نکنم، و من بدون این‌که بفهمم دقیقاً دارم چی کار می‌کنم بهش گوش دادم. من بهش گفتم باشه، قبوله. گفتم هیچ وقت باهات راه نیومدم اما این یه بارو میام.

تصویر یکی دو روز پیش از جلو چشمم گذشت که رفته بودم پیش پارسی و کلی حرف زدیم و کلی گفت که همه جوره همکاری می‌کنه و آخرش نامه رو نوشتم و امضا کردم، و درست وقتی که داشتم می‌دادم دستش یهو گفتم: "حالا دیر که نمی‌شه؟" و اون گفت: "نه، هیچ‌وقت دیر نمی‌شه" {......} و لبخند هم زد بهم بیچاره، و من گفتم که پس اینو الان نمی‌دم، می‌برم یه دو روز دیگه هم روش فکر می‌کنم. و اومدم بیرون. و دوباره از این دانشکده به اون دانشکده رفتم و هزار جور تصویر ساختم و از این شماره به اون شماره زنگ زدم و مشورت گرفتم و هی جرئت نکردم هیچ جدولی بکشم و وسط خیابون گریه کردم و اومدم خونه گریه کردم و شب خوابیدم و گریه کردم و حالم از این همه ضعیف بودن خودم به هم خورد و حالا یهو تمام وجودم شده بود بچه‌ی کوچولویی که چشمای صافشو دوخته بود بهم و ازم می‌خواست جلوی جمع بهش سواری بدم. و من، معلومه که نمی‌تونستم نه بگم. خم شدم و بهش گفتم باشه، بیا، بیا بشین رو پشتم، گوربابای همه چی، خوش می‌گذره بهمون. و بلند به سه نفری که توی ماشین بودن گفتم: "شنبه می‌رم درخواست دورشته‌ایم با ادبیاتو می‌دم پارسی".

و حالا شنبه ست. درخواست رو داده‌م و اومده‌م خونه خوابیده‌م. تقریباً مطمئنم که همه چی جور می‌شه و من از مهر ادبیات هم خواهم خوند، تو همون دانشکده‌ی لعنتی با همون راهروهای لرزنده‌ش. بچه‌ی کوچولو نگام می‌کنه و من بهش می‌گم فقط دعا کن که تنها نباشم. سرشو تکون می‌ده لعنتی، و با چشماش لبخند می‌زنه بهم. جا داره که بگم ای روزگار.

   + شقایق ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :