شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

گير

واسه حرفای خاله زنکی اونا بچه ام و واسه بازی های احمقانه ی اونا بزرگ. من این وسط گیر کردم. من یه هم سن می خوام. یه هم بازی . یه هم صحبت: یه دوست که همیشه باشه. من دلم می خواد زیر تمام بارونا بایستم و دلم می خواد تمام کفشدوزکای دنیا رو تو دستمر  بگیرم و دنبال تمام پروانه ها بدوم. من می خوام دنیامو پر از بارون و کفشدوزک و پروانه کنم. ولی یا با یه دهن باز روبرو میشم یا با یه لبخند تمسخر یا ترحم آمیز.

- من گیر کردم.

   + شقایق ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :