شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

خونه تکونی، بله

برداشتم اتاقمو مرتب کردم بالاخره. حدود هفت ساعت. و چقدر کاغذا و خوردهریزای نشانه‌دار  هی پرتم کردن جاهای دیگه. سه تا نامه‌ی بی‌نهایت عزیز هم اون وسطا بود. آقا، برا من نامه بنویسین جای هرچی. لطفا :)

بعد عمری هم ترتیب چینش کتابای کتابخونه‌م رو -که این اواخر ترتیبی نداشت- عوض کردم. همون جوری چیدمشون که همیشه دوست داشتم بچینم و جرئتشو نداشتم، جور انسانی. بیژن جلالی رو گذاشتم گوشه‌ی کتابخونه و کنارش هیوا مسیح رو، بیژن جلالی که اصن نگا نمی کنه کی پیششه، هیوا مسیح هم کلی لذت می بره از این پیری حیرت‌زده و در عین حال آروم. بوکوفسکی و براتیگان رو با هم آشنا کردم و سارا محمدی اردهالی رو از یه ور گذاشتم پیش حسین پناهی و از یه ور پیش حافظ موسوی، فکر کنم خوش بگذره بهش. عباس صفاری هم از این به بعد پیش احمدرضا احمدی خواهد بود. از اون ور برا داستانا، نویسنده نویسنده درست نمی شد باید کتاب کتاب فکر می کردم اما بعدا پیدا کردنش خیلی سخت می‌شد در نتیجه بیخیال ترتیبای این‌جوری شدم. سارتر و کامو رو گذاشتم کنار هسه بلکه کمی آروم بگیرن. یوسا و ساباتو هم که قطعا باید کنار هم می‌بودن، هرچند ربط چندانی نداشته باشن دو تا خدا نمی‌تونن تو کتابخونه پخش شن. تونل رو گذاشتم کنار اگنس و اگنس رو کنار درخت زیبای من، این روندای روایتی که به‌نظرم از تونل به اگنس سر می‌خوره رو دوست دارم و درخت زیبای من اصن انگار کتاب محبوب خود اگنس‌ه. از اون ور پاریس جش بیکران و شبانه‌ها هم کنار همن، ترکیب فضاهای شب و عصر آروم و پرهیاهوشون میشه دقیقا چیری که من عاشقشم. و نهایتا سلینجر از ردیف نویسنده‌های محبوبم جا موند و رفت یه گوشه‌ی طبقه‌ی بالای بالا تنها. راضی ام :)

 

   + شقایق ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :