شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

stop


 چه قرمز باشد چه مادون قرمز
عبور مي كنم
 زيرا
 در گوشه اي از آن بوستان جنگلي سوخته
كسي دارد مي رقصد
و ديگري دارد مي خواند به آهنگي كه
هنوز هيچ بتهووني
الف بايش را ننوشته
 
آهنگي كه پس از مردن همه ي پيانوها متولد شده
و ني لبكي از دو رگ بريده آن را مي نوازد
تا گوسفند هاي يخ زده را
 در آن زمين گلف متروك
به چرا برانگيزد
you can pass , it is green now !
هرگز
 چه سبز باشد چه ماوراء سبز
عبور نمي كنم
زيرا الآن به درختي مي انديشم كه در آبادي كودكيم جا گذشاته ام
و زني زيبا از امروز در سايه اش
بز بورش را مي دوشد
تا پياله اي شير خام به من ببخشد
آميخته با عسل لبخند
 پس من دنده عقب خواهم رفت
Stop! go! Stop! go! The traffic is dangerous!
به جهنم
آوار باد بر خودتان و چشم هاي ليزريتان ترافيكتان
من مي خواهم به درخت سبز
و زن و بز بور چشم سياه برگردم
 به پياله ي شير خام

   + شقایق ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٦ تیر ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :