شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

ساعت از سه که می گذره آدم مست میشه.

زندگی به طرز غیرمنصفانه‌ای وسوسه‌انگیز به نظر میاد گاهی. گاهی هوس می‌کنم به جای این زندگی پیچیده زندگی پرهیزگارانه‌ای رو که خدا به آدم پیشنهادشو داده پیش بگیرم و خودمو راحت کنم. مگه نمی‌گم دلم یه مرشد می‌خواد که بدونه چی درسته و بگه چی کار کنم و منم حرفشو گوش بدم؟ خب کی مرشدتر  از خدا؟ آره. نمی‌شه اما، نمی‌تونم. نه که اعتماد نداشته باشم، صرفا احساس می‌کنم از زندگی گول می‌خورم اون وقت. بابا همین الانش هم حس می‌کنم گول خورده‌م، کم تجربه کرده‌م زیاد دل بسته‌م. اما باز از اون ور از یه وقتی می ترسم که همه چیِ همه چی رو به تموم شدنه و من می بینم یه نقطه‌ی ثابت می‌خوام که ندارمش.

کاش آدم لااقل سه بار زندگی می‌کرد. من برا هربارش یه لایف استایل دارم.

 

   + شقایق ; ٤:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :