شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

صبح زودتر از ساعت بیدار شدم. برفو که دیدم پا شدم رفتم بیرون بلکه کمی به هیجان بیام. الکی الکی تا میدون رفتم و تو راه رو شیشه بعضی ماشینا هم برا صاحبشون و رهگذرا لبخند کشیدم. رسیدم به پارک. رفتم توش که از اون سرش بیام بیرون. تو محوطه وسایل ورزشیا، یکی رو برف صاف میز پینگ پنگ نوشته بود "شکرت خدا". فقط یه آقای پیر با لباس ورزشی آبی داشت اون طرف تر نرمش می کرد.

   + شقایق ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :