شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

کتاب رو بی که چیزی لای صفحه‌ش بذارم می‌بندم و موس رو تکون می‌دم تا حبابای سکرین‌سیور محو شن. فیلم پاز شده رو دوباره پلی می‌کنم. کمی نگاه می‌کنم، می‌زنم جلو، دوباره پازش می‌کنم. برمی‌دارم تو آی‌تونز یه آهنگ شافل می‌کنم؛ باخه، یه سوییت ویولن‌سل. نتای بمش معده‌ی خالیمو به ارتعاش درمیاره. بی‌خیالش می‌شم. آفتاب داره ‌می‌ره. من دوشنبه امتحان ریاضی دارم و برا یه‌شنبه کلی ترسیم. متنای ویرایش رو باز می‌کنم و می‌بندم. لباسا رو با پام هل می‌دم یه گوشه‌ی تخت، و دراز می‌کشم.

بعد از عوض‌کردن چار تا فیلم بالاخره همون فیلم اولی رو می بینم. یه ساعت و چل دیقه ست و از اول پروسه تا تهش کمی بیشتر از چاهار ساعت طول کشیده. احساس دلزدگی گنگی نسبت به امروزم دارم. از این‌که این‌طوری گذشته عصبی ام و از این‌که تلاش می‌کردم جور دیگه ای بگذره متنفر. منصفانه نیست، انگار شور زندگی توی من ارتباط مستقیمی با حرص زمان داره. دیگه شب شده.


پ.ن.: این نوشته اصولا تمرین نیم‌فاصله بود. بالاخره بر کاف گافیسمم غلبه کرده‌م و تصمیم گرفته‌م ازش استفاده کنم.

   + شقایق ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :