شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

بوی ليمو

ميرم توی حموم. آبو تا جايی که ميشه گرم می کنم و ميرم زير دوش. انقدر بی حرکت می ايستم که گرمی آب تمام وجودمو پر می کنه. صدای شرشر اون همه قطره تو گوشم می پيچه.

از زير آب بيرون ميام و خودمو تو آينهی حموم نگاه می کنم: موهام اومده روی صورتم. خيلی سياه تر از وقتی خشکه.

صابونو بر می دارم و بدون ليف بهه تنم می کشم. بوی ليمو حموم رو پر می کنه. هوا رو تو ميدم و اون بو به تمام بدنم نفوذ می کنه. صابون رو حتی به موهام هم می کشم. دوباره ميرم زير دوش. بوی ليمو اين دفعه درست روی بينيمه. فرو ميدمش.

(مامان همش ميگه که چرا روزی دوبار ميرم حموم. نمی دونه به خاطر بوی ليموئه.)

از حموم که بيرون ميام شکيلا موهامو بو ميکنه و ميگه :"اه. به موهاتم صابون زدی؟" آخه می دونين؟ اونم نمی دونه چقدر کيف ميده که آدم سرشو تکون بده و با تکون دادن موهاش بوی ليمو تو هوا بپيچه...

   + شقایق ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :