شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

قرمز و بنفش

تو اصفهان تو یه پارکی نشسته بودیم و ساندویچ ناهارمونو می خوردیم. مامان همیشه یکی اضافه درست می کنه که اگه کسی سیر نشد بخوره. نمی دونم چی شد که این دفعه اون یکی نصیب باغبون پارک شد. همین طور نشسته بودیم که یه دفعه دیدیم باغبونه برگشت:‌با دست پر! با یه دسته از قشنگ ترین گلایی که به عمرم ندیده بودمشون. قرمز و بنفش.

- من که به جز این گلا دیگه چیزی ندارم.

اینو با قشنگ ترین لهجه گفت و رفت. حتی فرصت نداد تشکر کنیم.

   + شقایق ; ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ تیر ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :