شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

صبح-خارجی-پارک هنرمندان

گربه ی معمولی خاکستری، اما تمیز و ظریفی بود. برای خودش ایستاده بود تو آفتاب و کیف می کرد. یه گربه ی درشت، از این مخملیای چندرنگ، از پشت بهش نزدیک می شد. خاکستریه یهو به پشتش نگاه کرد و تا اونو دید دوید یه سمت دیگه، گربه ی مخملی هم چند جستی دنبالش زد و بعد تغییر مسیر داد سمت باغچه. لبه ی باغچه پشت به اون یکی نشست. اونم رفت تو سایه لم داد، و با آرامش نشست به تماشا. منم که مطلقا بی کار بودم و از اونجا فقط دم گربه ی مخملی رو می دیدم بلند شدم و رفتم رو یه صندلی دیگه، رو به سایه چمن اون و باغچه ی این یکی. کاملا بی حرکت نشسته بود، خیره به رو به رو. مسیر نگاهش رو دنبال کردم و بیست سانت اون ور تر، پروانه ای که روی یه گل نشسته بود. خوشم اومد، چه گربه ی باذوقی. سه چار دیقه ای گذشت، پروانه که انگار این گل براش تکراری شده بود، تصمیم گرفت بپره و هم زمان با اون گربه هم جست زد رو گل. پروانه رفته بود. گربه کمی بالا پرید و تو هوا چنگ زد، بعدم شروع کرد درجا دور خودش چرخیدن،  همون طوری که سگا دنبال دمشون می کنن. خاکستریه تکونی به خودش داد و جاشو راحت تر کرد.

گربه هه دوباره توی باغچه جاگیر شد و بلافاصله پروانه ی دیگه ای اومد. بازم همون اوضاع. از اینش خوشم میومد که قبل از پریدن پروانه خیز بر نمی داشت. انگار با خودش فکر می کرد اون که بالاخره می پره، چه خودش چه با خیز من، پس تا وقتی نشسته از قشنگیش لذت ببرم.  تا حالا از دید یه پربه به هیچ پروانه ی نگاه نکرده بودم، انصافا یه جور شهوانی ای روی گل می لرزید. گربه ی خاکستری تکونایی خورد که انگار حوصله ش سر رفته. پروانه پرید و کمی جست و خیز ناکام و بعد دوباره سکون باغچه و آفتاب و سایه.

پروانه ی بعدی اومد، سفید بود و کوچولو. خیلی طول نکشید که پرید و باز گربه هم به سمتش. یه میوی شادمانه، خاکستریه نیم خیز شد، و چندین چنگ توی باغچه. پشتشو کرد به من و سرش گم شد، پروانه رو نمی دیدم.بلند شدم از جام، به سمت باغچه. پنجه ش رو که رو خاک بود کمی بلند کرد، پروانه سعی کرد بپره و بره، بالاش ضعیف تر از این حرفا شده بود اما. یه بار دیگه پنجه ها روش فرود اومدن. دویدم سمتشون. گربه فرار کرد. پروانه تلوتلوخوران اومد پرواز کنه، کمی جلوتر، توی همون باغچه، افتاد. مخملیه داشت می دوید دنبال حاکستریه. رفتم جلوتر، بالش شکسته بود و جا به جا پودر سفیدش رفته و بی رنگ شده بود. خاکستریه دوید زیر تخته ای که اون یکی ازش رد نمی شد، به جاش رفت روی تخته و شروع رکد برا خودش رژه رفتن. برا پروانه سایه کردم و کمی نزدیک تر شدم. بلند شد و بی رمق خودشو به سایه چمن نزدیک باغچه رسوند. گربه هه روی تخته بی حرکت ایستاده بود.

   + شقایق ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :