شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

شکيلا غش غش می خنده. محکم بغلش می کنم و ميگم وقتی اين طوری می خندی ذوق می کنم. خيلی خوشگل ميشي. انگار هزار تا ستاره ريز از دهنت بيرون می ريزه. دوباره می خنده و ميگه:‌"اشتباه می کنی. ستاره نيستن. خورده ی غذان! آخه امشب هنوز بين دندونی نکشيدم!" چی بگم من؟!

   + شقایق ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :