شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

"و برای درک بسیاری چیزهای دیگر"

کاغذهایم را آماده کردم و مداد و روان نویس نارنجی و دفترچه ام را برداشتم. پاهایم از هیجان می لرزید. دیروز که سر فیزیک پایه می نوشتم "کاش عرضه ش رو داشتم" هیچ فکر نمی کردم همین فردا بلند شوم و کتاب آبی و جزوه های کپی شده را توی کمدم بگذارم و کلیدش را توی جیبم، راهروی بلند کتاب های تخصصی را رد کنم و از پله های سالن ابن سینا بالا بروم و از قفسه ی ادیان و اسطوره و هزار تا چیز دیگر بگذرم و همین که چشمم بخورد به برچسب "ادبیات فارسی" قلبم بریزد و کمی عقب برگردم و جلوی بخش تاریخ معاصر ایران فلج شوم.

خیره شده بودم به ردیف ردیف کتاب های چند جلدی و فلج شده بودم. پاهایم از لرزش ایستاده و سنگ شده بودند. سردی ای شبیه وقت هایی که از گرسنگی ضعف می کنم توی دلم می پیچید. سعی کردم دستم را جلو ببرم و عطف کتاب ها را لمس کنم. نمی توانستم.

نمی توانستم روزشمار انقلاب را بخوانم چون مشروطه نمی دانستم، مشروطه خواندن جنگ جهانی دانستن می خواست و برای فهمیدن جنگ جهانی باید انقلاب صنعتی می خواندم و همین طور بگیر تا سرگذشت اولین آدم. چند ثانیه طول کشید تا سوزش چشم هایم و گرم شدن ناگهانی شان از "زمان شامپانزه ها" برم گرداند به کتابخانه، امروز، ساعت هفت عصر.

بیست دقیقه بعد بالاخره نشسته بودم پشت یکی از میزها زیر سقف بلند کتابخانه. به جای تاریخ تمدن، "تاریخ انقلاب مشروطیت" مهدی ملکزاده جلویم باز بود. کلمات پیشگفتار از جلوی چشمم می گذشتند. داشتم بین من یه واداده ی بدبختم و نه، تو بالاخره از یه جایی شروع کردی دست و پا می زدم، که آمدی.

برای درک گوجه ها/ قلبت و شامه ات بس./

   + شقایق ; ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :