شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

"thanks for being"

شقایق که نیست، ان وقت هایی که باید باشد ، نیست.

بقیه ی نوشته را دیگر اصلا نمی فهمم فریبا، همین یک جمله کافی ست که ویرانم کند. آن وقتی که اسمس می زنی "...فقط گفتم بدونی" و من جوری جواب می دهم که انگار به جهنم، کاش حواست باشد که آن لحن فقط برای این است که همان لحظه فرو نریزم. ترسناکش آنجاییست که یکی یکی مرور می کنم آدم هایی را که اگر یک وقتی چیزی برایم بنویسند، بدون شک نوشته شان با همین جمله ی لعنتی تو شروع می شود با همین جمله ادامه پیدا می کند با همین جمله تمام می شود.

 

کاش حواستان باشد که چطور تمام وقت های نبودنم به فکرتان هستم. به فکر کارهایی که نمی توانم برایتان انجام بدهم، آرامشی که نمی توانم به تان بدهم، کمک فکری که از من بر نمی آید.

از تمام بودنم قایقی می ماند که بسته شده به پایه ی اسکله، موج به موج تکان می خورد و پای جلو رفتن ندارد. قایقی که موج به موج ویران می شود.

 

پ.ن.: باید می دیدی که همین چند خط مسخره چقدر طول کشید نوشتنش.

   + شقایق ; ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :