شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

اهدنا الصراط المستقیم، جان مادرت

آدمی بود که با یه لباس پرزرق و برق با آستینای گشاد و چکمه های سوارکاری و یه کلاه پردار رو سرش و یه رز سفید تو دستش و یه کوله ی سفر رو دوشش، سینه ش رو ستبر کرده بود و وایساده بود لبه ی صخره ای کنار دریا. موج می زد و آفتاب می تابید تو کله ش. تمام زنگ نکبت عربی رو خیره شده بود به این نقاشی. زیرش با حروف چاپی سیاه نوشته شده بود ابله. بی هیچ گیومه ای چیزی.

ما ابله نیستیم دوست من، اشتباهی ایم. همه هم می فهمن که اشتباهی ایم، مهره ای که تو یه پازل منظم سر جاش نباشه در اولین نگاه دیده می شه. و بدیش اینه که اشتباهی بودن یکی از اون بی نهایت چیز دنیاست که تقصیر خود آدم نیست. تمامِ -نمی گم رنج- عذابی که از بودن تو هر مکانی می کشیم هم مال همین اشتباهی بودنمونه. می ریم جلسه ی شعر و شعری نمی خونیم، می ریم پیش دانشگاهی و درسی نمی خونیم، می ریم کتابخونه واسه درس و خداحافظ گاری کوپرو یه بار دیگه می خونیم.

اما می دونی، هر چی فکر می کنم بالاخره باید یه جایی باشه که ما قشنگ توش جاگیر بشیم. جایی هست که برای خود ما ساخته شده. باید باشه، بروبرگرد نداره، مگه نه؟

   + شقایق ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :