شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

بی فایده، بی فایده/ این باران شدید/ می ریزد به دریا/

من که پا می شم می رم می شینم اون دور، نه فقط از باد کولره. عمدا پشت کاپشن قرمزه قایم می شم اصن، تا نبینی منی رو که وقتی سرتو میاری و اون همه نزدیک نگاهم می کنی کاری جز دست تکون دادن نمی تونم. یکی هم نیست بهم بگه اخه احمق، دستو واسه کسی تکون می دن که ده متریت وایساده، نه کسی که ده سانت دیگه صورتشو نزدیک کنه می تونی ببوسیش.

من خوشم نمیاد کسی ببینه غصه دارم، نمی خوام غصه دار باشم اصن، می بینی که تلاشمو، می بینی که می خندم، شوخی می کنم، واقعی حتی. سکوت اما آدمو لو می ده. هرچقدرم که وقت حرف زدن سروصدا دربیاری و تکون بخوری که خطوط چهره ت معلوم نشه، همین که تکیه بدی به نیمکت و بی حرکت سعی کنی درس بخونی لو می ری. مال خطوط چهره هم نیست اصن، نمی دونم مال نفس کشیدنه شاید.

من پا می شم می رم می شینم اون دور تا نبینی چشمامو که گوشه هاش محو شده تو رنگ پریدگی صورتم، نشنوی نفسامو. می رم اون دور که دست تکون دادنم موجه شه اصن، هرچند که یه بارم نتونم دستی تکون بدم برات...

 

پ.ن. : نوشته بودمش ته دفتر نکبت که اونجا بخونیش، دیدم تا کی تعطیلیم و اینا.

   + شقایق ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :