شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

سلاحت را بینداز مرد

من فکر می‌کنم ما زیادی توی دام عظیم "توجیه کردن" افتاده‌ایم. فکر می کنم این موج مسخره‌ی کمال‌طلبی به مفهوم چپکی‌ش آن‌قدر دست و پای ما را گرفته که ذره‌بین‌هایمان را نه فقط روی بقیه، روی خودمان هم متمرکز کرده‌ایم که کوچک‌ترین حرکتمان هم با تمام ایدئولوژی‌های تا فی خالدون معین‌کننده‌مان بخواند. تا این جاش گرچه رقت‌آور است، اما آن بخشی که حقیقتن جیغ من یکی را در می‌آورد جایی ست که -طبعن- نمی‌شود همه‌کارمان به همه‌حرف‌مان بخواند؛ و جاهایی که کم می آوریم شروع می‌کنیم به توجیه کردن. شروع به "این فرق داره" و "آخه نه تو که نمی‌دونی چه جوری شد.." و اختراع نقطه‌نظرهایی که اگر شده با مچاله شدن و به زور، خودمان را توی آن نقطه‌ی خاص بچپانیم - و حتا مخاطبمان را- و قانع‌مان کنیم که ما راست می‌گیم و از اعتقاداتمان عدول نکردیم.


[*]

   + شقایق ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :