شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

"مریم برای مریم"

ماجرای مثل همیشه بی مزه ای را داشتم بی مزه تر از چیزی که بود تعریف می کردم و تو چشم از لب های من بر نمی داشتی. در مکث های بین جمله هایم پلک می زدی و شک ندارم که کلمه ای نمی شنیدی. کتاب با نارنجی هایلایت شده ات را که ورق می زدیم چقدر صورتم به صورتت نزدیک بود.

دست هایت را سفت حلقه کرده بودی دور لیوان بزرگ اب پرتقال و انگار مورچه ای روی کمرم راه می رفت. بعدکه شروع کردی حرف زدن هرچیزی گفتی جز چیزی که باید، بعضی چیزها را دو بار حتی. من تکیه داده بودم به پشتی صندلی و فکر می کردم اگر آن پیاده رو آن قدر باریک نبود چه می شد.

 

هوا تاریک شده بود و همه منتظر ما بودند لابد، بیشتر از این نمی شد نشست. از کافه که پا می گذاشتم بیرون، از پشت با تردید دستت را گذاشتی زیر شانه ی چپم.

دروغ گفتم آن روز، همه اش را یادم بود.

   + شقایق ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :