شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

تقدیر/ سروتهت می کند و تو/ فرو می ریزی/ رویاهات/ روی رویاهای گذشتگان آوار می شود/...
رویاهات..
همه دارن به من نگاه می کنن و من هرچی پشت خودکارمو به کاغذ می زنم از اینجا به بعدشو یادم نمیاد.
رویاهات..
رویاهات..
رویاهام آوار می شوند روی خودم، روی تمام دویدن ها و چنگ زدن ها و پا پس کشیدن ها و رها کردن هام. روی "وقت تلف کردن"هام. هی خودم می فهمم که یه چیزایی می لنگه تو استدلالام واسه هر غلطی -مطلقا هر غلطی- که تو زندگیم دارم می کنم، که استدلال نیستن و توجیهن، که دارم الکی جلو می رم، که ترکستان و این حرفا. هی همه اینا رو می دونم و کاری نمی کنم بس که خرم. بس که عرضه کاری کردنو ندارم. عرضه ی یه انرژی یهویی گذاشتن و برگردوندن جهت حرکت. اصن برگردوندن چیه، یه تغییر معمولی تو وضعیت موجود.
رویاهام آوار میشن روی تمام تلوتلو خوردن هام و من بقیه شعرو یادم نمیاد. خودکارو می ذارم رو میز و بدون این که به چشم کسی نگاه کنم می گم:
-بقیه شو یادم نمیاد.
-اشکال نداره، یکی دیگه می خونه.
می دونم خودم، من نخونم یکی دیگه می خونه. همینش، دقیقا همینش.

   + شقایق ; ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :