شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

هی، شما دوتا

یعنی چی آخه که همه ی این ماجراها وسط سال نکبت کنکور؟ گفته م که، بدم میاد از لباس پوشوندن به چیز گند. همون طوری که ترجیح می دم آبی قلمچی بخرم جای کتاب سبز، فقط چون سعی نکرده "تست کنکور"و به چیز فانی تبدیل کنه و بی حتی یه صفحه آرایی درست حسابی همون گندی رو که واقعا هست صاف گذاشته جلومون. حالا اینجا کلمه ش دقیقا "لباس پوشوندن" نیست اما یه وقتایی حس می کنم خودمو مسخره کرده م با این نیمه شبای تا صبحی که فرداش یه روزیه به همون گندی که دیروز بود. با کلاسای ملال آور و امتحانایی که بلد نیستم نصف سوالاشونو و آدمای باانگیزه ای که هیچ حوصله شونو ندارم. فردا دوباره "چه مرگته"های نیلوفره و "ولش کن باز بداخلاق شده"های پریسا و سر روی میز گذاشتن و چشم بستن های من.
نمیدونم، شاید واقعا ترجیح می دادم امسال همون نکبت پیوسته ای که قرار بود باشه می موند، بی هیچ بازه های گسستی که بشه ایمان داشت توشون به چیزی، به همونی که آقای شارون درباره ش می گفت: "سدهای شکسته، موانع از میان برداشته شده میان آدم ها، تا بتوانند از پس آن به یکدیگر دست یابند، حتی اگر فقط برای یک شب باشد."
نمی دونم، فقط شاید.

پ.ن. دری اگه مونده که بازش نکرده ی هنوز، الان وقتشه احتمالا رفیق.

پ.ن.2. این ضریب تکرار بالای "نکبت" تو نوشته های اخیر هم جداً دست من نیست، شرمنده.

   + شقایق ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :