شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

یه کامیون اسباب کشی جلوی در پارکینگه و نمی شه رفت تو، آقای همسایه ی چاق ریشو داره از این ساختمون می ره گویا. میاد یه چیزایی می گه به بابام، لابد عذرخواهی. من چیزی نمی شنوم، صدای آهنگ تو گوشم بلنده، کوهن داره بالحن خونسرد و خشنی می خونه: and I thank you for those items you sent me (یه قهقهه و ادامه می ده) the monkey and the plywood violin/ I practiced every night, now I'm ready/ (ناگهان جدی می شه و بی نهایت خشمگین) first, we take Manhattan, then we take Berlin....

پ.ن. در راستای همون سقوط از جایگاه خالق به مخلوق نظاره گر، به جای هر ساز زدنی آهنگ گوش می دم این روزا. دیوانه وار.

   + شقایق ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :