شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

می دونی/ هیچ چیز بدتر از/ خیلی دیرشده نیست./

روانی شده م. تا چرک نویس دستم میاد -که خب یعنی بیشتر وقتای این روزا- شروع می کنم یادداشت خداحافظی نوشتن! از این یادداشتای سه خطی که آدم می چسبونه به آینه و می ره، با یه خط اغراق شده ی مخصوص همچین یادداشتایی. خودمو تو خداحافظی های مختلف تصور می کنم و واسه هرکدوم بادقت کلمه انتخاب می کنم، بعضی ها رو فقط دو خط شعر می نویسم. تو بعضیا نقطه می ذارم بعضیا سه نقطه، بعضیام هیچی. پایین بعضی هاش اسمم رو می نویسم حتی. یه سری هاش اصلاً واسه رو آینه چسبوندن نمی شن، باید گذاشتشون لای کتابی توی لیوانی زیر بالشی، بعضی ها رو باید گذاشت تو جیب طرف اصلاً. بعضی هاش اون قدر فوق العاده می شن که آدم تحریک می شه بره یه خدافظی راه بندازه تا بتونه ازشون استفاده کنه، مثل وقتی که یه تشبیه ناب به ذهنش میاد فکر می کنه باید یه شعر بگه براش!
خلاصه، هیچ فایده ای هم نداشته باشه، الان دیگه هرکس بخواد باهام خداحافظی اساسی ای چیزی کنه لازم نیست خودشو توی هیچ دردسری بندازه. فقط کافیه بیاد بهم بگه، تو کمترین زمان براش بهترین یاداشت اون موقعیتو پیدا می کنم و می دم دستش. اما دیگه این که کجا بذاردش که درست باشه، با خودش.

   + شقایق ; ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :