شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

چون رودی به دنبال سرچشمه...

-دویست تا تست ضربدر هفتاد و پنج ثانیه، می شه ممم... می شه هزار و پونصد. خب تقسیمش کن به شصت؟

وحشت زده عدد رو ماشین حساب گوشیمو نشون می دم، دو رقم اولش بیست و پنجه. یعنی کمش بیست و پنج ساعت طول می کشه که ما این تستای عقب مونده رو بزنیم و به الان اینا برسیم. به الان اینا فقط.

-اوووه!

-ببین، اشتباه شده حتما، یه بار دیگه حساب کن!

-ای وای، دویست در هفتاد و پنج که نمی شه هزار و پونصد می شه صد و پنجاه هزار...

-دویست و پنجاه ساعت یعنی؟!

بعد یه چند دیقه ای به غصه گذشت و یهو نمی دونم چه طوری کشف کردیم که به دقیقه حساب کرده یم، یه تقسیم بر شصت دیگه میخواد تا به ساعت شه. و این که یعنی چار ساعت همه ش. اما خب این وسط، تو همین چند دیقه، غصه بودا، با تمام وجود،‌ تا ته جونمون. همه ش هم سر یه حماقت. حماقت محض. تمام این مدت لحظه ای فکر نکردیم که آخه چه طور ممکنه دویست تا تست مسخره ی فیزیک صد و پنجاه ساعت طول بکشه. انگار که منتظر دلیل واسه ناراحتی باشیم، قاپیدیمش و با کمال میل غصه خوردیم.

می دونی؟ ترسیدم یهو. که نکنه کلی دیگه از ترسام، غصه هام، نگرانیام، که این همه هم عظیم به نظر میان، از این جنس باشن همه شون.

   + شقایق ; ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :