شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

 

چه بادی! چه بارونی! چه تگرگی!

مرسی خدا!

واقعا هيچی بهتر از اين نيست که آدم دراز بکشه و به صدای بارون روی پشت بوم روی آسفالت خياون و روی شيشه ی پنجره گوش بده. مخصوصا اگه پنجره باز باشه و قطره های بارون از لای توری هم که شده به صورتت بخورن.

مهم نيست که اينجا مدرسه نيست و از حلقه و آسمون بزرگ خبری نيست.من به همين تکه کوچک آسمون که از اتاقم پيداست قناعت می کنم اگه بارون بباره. و در ضمن مهم نيست که آدم فردا سرما بخوره!!!

   + شقایق ; ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :