شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

اصولا از کاری که بدم میاد ساک بستنه.

پروژه ایه واسه خودش ساک بستن من. اول می شینم یه لیست می نویسم به تفکیک خوندنی و نوشتنی/ پوشیدنی/ لوازم شخصی/ تو طبیعتی/ الکترونیکی جات/ متفرقه. بعد چند بار این لیستو می خونم و معمولا چیزایی بهش اضافه می شه، بعد لیستو گم می کنم. تو مرحله ی بعدی، سعی می کنم یادم بیاد چیا بود تو اون لیست و ساکمو پر می کنم. چند بار با خودم کلنجار می رم که آخه تو مسافرت مگه وقت می کنی این همه کتابو بخونی، مگه می خوای بری کجا که این همه جوراب. خلاصه یه سری این جا کوتاه میام و یه چیزایی رو از کیفم در میارم. یه کم می گذره، به نظرم میاد خیلی بد چیده م ساکو و امکان دسترسیش خوب نیست و اصن زیادی سنگین شده، یه بار کلا می ریزمش بیرون. دوباره که چیزا رو می ذارم، از اون جایی که خوب و دقیق گذاشته م یه مقدار جا باز می شه و اون جورابا و کتابا و مخلفات دیگه ای که درآورده بودم دوباره بر می گردن سر جاشون. حالا مثلا همه چی سر جاشه و کامل و این حرفا، دیگه کلا استرس می گیرم تا وقتی که واقعا راه بیفتیم. بعد تا راه می افتیم و می خوام یه نفس راحت بکشم، می فهمم یه چیزی تو مایه های مسواکو نیاورده م.

الان اما، فقط لیستمو نوشته م و هیچ هم حوصله ی بقیه ی مراحلو ندارم. بر که گردم، باید برم پیش دانشگاهی.

   + شقایق ; ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :