شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

تِلو تِلو

دنبال یه چیزی تو یادداشتای فروردینم، یهو یه چرکنویس پیدا می کنم. با روان نویس قرمز نوشته مش و یه عالمه خط خوردگی، خیلی خیلی بیشتر از حالت عادیم. حاشیه ی نوشته، سعی کردم نیم رخ آدمی رو بکشم که تبری رو بالای سرش برده و داره فرو میاره ش. نتونسته م، خمیدگی دستش واقعا مسخره شده.

یادداشتو یادمه دقیقا، رو صندلی نارنجی آرمینه نشسته بودم و منتظر که بیان دنبالم، ویلون رو هم تکیه داده بودم به صندلی. کاغذ، لاکتابیم بوده درواقع.

"باید یاد بگیرم حذف کردنو. دور انداختن بایدی های اذیت کننده رو. اصلا شاید برای تمرین، باید حذف کنم یه سری دوست داشتنی هام رو فقط واسه این که ثابت کنم می تونم. دوست داشتنی هایی رو، که ثابت کرده م نمی تونمشون.

چه طوره از همین ویلون شروع کنم؟حالا یا وقت ندارم یا استعداد یا هر چی، اوضاع نشون می ده که نتونسته مش. حالا، همین که بعد از این همه بار این پله ها رو پایین اومدن و جلوی پیانوی آرمینه وایسادن و با ریتمش هماهنگ شدن، بعد از اون همه تو خونه جلوی دوربین و آینه و کوفت زدن و تلاطم مسخره ی آرشه رو دیدن، بعد از این همه کلنجار همه جوره، بتونم حذفش کنم کار باشکوهیه واسه خودش."

و من از جلسه ی بعد دیگه کلاس نرفتم.

 

دیروز آخر مصاحبه پرسیدن سازی نمی زنم آیا، و من نتونستم بگم نه. گفتم چرا، سازدهنی می زنم. و ویلون.

نمی خوام شروع کنم دوباره، فقط دو کلمه: عین سگ، پشیمونم.

   + شقایق ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :