شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

رو سرقفلی دوره ست این جناب گویا!

به طرز غیرقابل تحملی به خواب دیدن نیاز دارم. دراز کشیده می خونم و کتابای خسته کننده می خونم تا این وسطا یه چیزایی هم ببینم اما هیچی. مطلقا هیچی. تهش وقتی دیگه ناامید شده م، ذهنم  در کمال سخاوتش برام میرعابدینی رو تدارک می بینه که با اون نیشخند مسخره ی پشت جلد هشتاد سال نشسته و ده سال و بیست سال و سی سال و همین طور تا صد سال داستان ایرانی رو چیده جلوش و می گه حالا اگه گفتین از کدوم اینا سوال می دم! بعد من لابد باید از خواب پا شم و بنویسم که تقابل نیاز شخصیت اصلی با وضعیتی که در آن اسیر شده نوعی طنز تلخ می سازد که با پیشرفت داستان در آن گسترش می یابد و نهایتا فاجعه ی پایانی را می سازد. عین نثرشه به جان خودم. پوف.

   + شقایق ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :