شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

انسان فهميد

رشته های افکار در مغزش می ژيچيدند. درهم بودند. انگار سرش در حال انفجار بود. يکی دوتا سه تا نه خيلی بيشتر حرف و فکر و فرياد با هم آميخته بودند.(سرگيجه احساس بدی بود) انسان سرش را ميان دستانش گرفت و هجوم افکار دوباره او را به مرز ديوانگی رساند. ناگهان انگار معجزه ای رخ داد و انسان فهميد که می توان نوشت.

انسان نوشت!

انسان تا ابد خواهد نوشت تا ثابت کند هجوم افکار هميشه آزاردهنده نيست.

   + شقایق ; ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :