شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

مرثیه ای برای آب ها

اشکی

به سرچشمه ی آب ها افتاد

و آب ها همه تلخ شدند.

از آن پس رگ های زمین تلخ تپید

و کودکان بالای سرشان

چای پشمک، کافور دیدند.

آسمان می گریست

آرام آرام

تن زمین را می شست.

 

کودکان خسته از هرچه آسمان و کافور

پناه بردند به آغوش مادرشان

و آغوش‌ ِ تلخ ِ مادر ِ مرده

حتی موریانه ای که بجود نداشت.

تنها صدای جیرجیرکی

جایی در آن گورستان ابدی برای آب ها مرثیه می خواند.

 

_____

عبارت "به سرچشمه ی اب ها افتاد و آب ها تلخ شدند" از باب هشتم مکاشفه ی یوحناست. ضمنا این که من نخونده مش، فقط همین جمله ش رو تو برادران کارامازوف دیدم.

_____

اشتباه می کنم؟ یا این واقعا بوی بارونه که بالاخره داره میاد؟

   + شقایق ; ۳:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :