شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

چه روزی بود و چه شبی...

.

.

.

از همه ی خیابونای شلوغ این روزها شلوغ تر این شهر، الان که فکر می کنم همین خیابون خلوت بسمه، که می شه بی ترمز توش رکاب بزنیم و یه عالمه پروانه ی سفید و نارنجی دورمون بچرخن، که کمی اون ورترش درخت توت داره که میشه زیرش بشینیم و توتای کال و رسیده رو درهم بخوریم.  اصلا همین اتاق فقط، که مهتاب گیره و جا واسه خوابیدن یه نفر دیگه داره و صدای دوست هست که برام هنوز در سفرم بخونه و شب نهم هزارویک شب رو می شه توش تنها نبود. که می شه توش آرامش دست ها رو داشت و اطمینان حضورو. حتی اگر فقط برای چند دقیقه...

الان که فکر می کنم، ماه دور نیست اصلا. خاصیت ماه همینه، که اونجا باشه خودش و نورش اینجا.خدایی اگه هست، پشت و پناه تو.

 

   + شقایق ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :