شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

آره، این احمق تو موزه هم اول خم می شه اسم اثرو می خونه.

مسخره نیست؟ که آدم عاشق تاریخ معاصر باشه اما از اون ور مسائل سیاسی روز براش کوچیک ترین جذابیتی نداشته باشه و اون وقت بیست سال بعد خوشش بیاد همه ی اون وقایع رو با تحلیل ها و ایناشون بخونه؟ بعد مثلا بچه ش تو کتاب تاریخش می خونه "مناظره ی تاریخی موسوی و احمدی نژاد" و حساب می کنه سال هشتاد و هشت ننه ش هیفده سالش بوده و اوه چه هیجانی: مامان تعریف کن! و ننه هه می گه که اون شب الکی سردش بوده هی و لای پتو نشسته بوده پای تلویزیون و یه چشم به صفحه ی گوشیش و یه چشم به تلویزیون، ده دیقه مونده به تموم شدن برنامه خوابش برده. و حواسش هم هست که خب به جاش هر چیزی که راجع بش نوشته بودنو خونده، متنش رو هم دو بار.

____

این یکی به کدوم مرضم بر می گرده؟ کمی شاید به مرض ثبت کردن و کلا مورداعتمادتر بودن چیز ثبت شده. اما مسلما نه همه ش. اینم از اون چیزایی یه که اگه پیداش کنم خیلی از مسائلم حل می شه لابد.

   + شقایق ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :