شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

کودکانی از جنس خاک

کودکانی را می شناخت با لبخندهايی گشادتر از دامن هايشان. با پاهايی گلی صورت هايی پفکی و دستانی که قهوهای گل و نارنجی پفک را با هم داشتند. مادر می گفت گل کثيف است پفک مريض می کند دامن گشاد زشت است و خنده های کودکان همچنان خاک ها را می لرزاند. او ولی از کثيفی و مريضی نمی ترسيد. از زشت شدن هم.

کودکان نزديک بودند. دستش را دراز کرد تا دست نزديک ترينشان را بگيرداما... امان از شیشه. شیشه پنجره ای که بين او بود و کودکانی از جنس خاک. کودکانی با لبخندهايی گشادتر از دامن هايشان...

   + شقایق ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٥
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :