شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

لعنت به تعمیر و هر چی شبیه این

دکمه ش رو نگه می دارم و روشن می شه. اولین چیزی که میاد بک گراند دیفالت یه تم سبز بی نهایت زشته. چپ رو می زنم، جای آلارم می ره تو لاگ؛ بالا رو می زنم جای ماشین حساب دوربین باز می کنه؛ کلندر همه ی روزاش خالیه، تو دو لیست خالیه، لیست دوست داشتنی هر مسیر تو هر ساعت چقدر طول می کشه م تو تایمر نیست، نوتس خالیه، کانتکس خالیه، گالری خالیه. این باکسم خالیه. دکمه هه رو میز نم که دوباره خاموشش کنم، حتی اسم پروفایل ها هم اونایی که باید نیستن. به طرز احمقانه ای اشکم در میاد. بعد فکر می کنم که چیه واقعا که این همه ناراحتم کرده، به سادگی مثل اینه که یه گوشی نو خریده باشم. نه دیگه، هنوز ماهیه پشتش چسبیده، هنوز خراشایی که داشتو داره، "خرید گوشی نو و از اول تنظیمش کردن" یه چیزیه که آدم انتخابش می کنه و قبلش هم چه میدونم مثلا نوشته ها و شماره هاشو یه کاری می کنه. اما این الان مثل یه دوست قدیمیه که کلی آدم باهاش خاطره داشته بعد یهو یارو حافظه شو از دست می ده. اون وقت تو می گی فلان و چشماش همون رنگیه که بود اما هیچ برق آشنایی ازش نمی گذره. دوست جدید نیست که خالی بودنشو انتخاب کرده باشی. شاید راجع به اون دوسته اولین واکنش آدم یه اندوه حسرتناک یا چیزی شبیه این باشه اما تو این مورد مسخره ی گوشی اولین چیزی که به نظر من میاد تنفره.

بعد ببین، همینه که می دونم نباید بذارم پیش بیاد باید یه جایی، با قدرت انتخاب کنم. دیگه بسمه تنفر، نمی خوام تا همیشه هی بکشمش دنبال خودم.

____

ضمنا، بله، خودم هم دیگه داره حالم به هم می خوره از این چیزای بی ربطو به هم ربط دادن.

   + شقایق ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :