شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

بی اندیشه ای/ حیاط پشتی همسایه/ سبز می شود.

دیشب، نشتم پشت میز، عینکمو زدم و مهره ها رو یکی یکی چیدم: سفید. بابام همیشه سیاه بازی می کنه.
مهره هام با اون تراش ظریف و انحنای قشنگشون، گرمی چوبشون: سربازهام که اون همه خونسرد جلو می رن، فیل هام با اون حمله های غیر منتظره شون، وزیرم بلند و مقتدر تو همه ی جهت ها، اسب هام با اون حرکت های هوشمندانه شون. دو دست پشت سر هم باختم و افتادن تک تکشون رو دیدم.

صبح، دیوانه وار دوچرخه سواری.ده کیلومتر، دوازده کیلومتر، با تمام توان رکاب زدن. انگار که باید رد چرخمو روی زمین بندازم.

امشب، دوباره. همه ی مهره ها رو چیدم. مساوی. چی می گن بهش؟ پات. پات شدم.

باید دوباره بازی کنم.

   + شقایق ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :