شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

لافکادیو، هر چی موهاشو نامرتب می کنم، هر چی پشماشو صاف می کنم ، هرچی دستاشو باز می کنم گردنشو می گیرم بالا، هر چی می برمش دوچرخه سواری، شاد نمی شه اون طوری که قبلا تو دستم می شد. نور پنجره ی اتاقم می افته تو سیاهی چشماش و برق می زنه انگار که اشک، انگار که می پرسه پس غزلم که فلوت می زد برام که موهاش فرفری بود و لبخندش مهربون، کجاس پس؟

بی موبایلی و حوزه ی امتحانی و صبحها زود رفتن سرش، یهو دیدی منم نشستم جلوی نگاه لافکادیو، که غزل کو؟

   + شقایق ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :