شبدر چهارپری
صفحات وبلاگ

 

که بعدش باد بکوبه تو صورتم، چشمامو تنگ کنه. لبام خشک شه، که روسریم از سرم بیفته، موهام از رو پیشونیم بره کنار، عرقم بخار شه. که فقط صدای باد بیاد و چرخیدن تسمه ی دوچرخه، که همه چی دوروبرم تار شه، محو شه، محو.
تمام این سربالایی مسخره رو واسه این رکاب می زنم هر روز. بعد نرسیده به میدون می پیچم توی اولین کوچه که روسریم رو درست کنم و یه کم آب بخورم.
حالا اگه یه بار، قبل از این که فرصت کنم بپیچم، یه ماشین از روبرو بیاد بزنه بهم هم هیچ ناراحت نمی شم واقعا. پرت می شم هوا اون وقت. احتمالا هیچ وقتِ دیگه موقعیتش پیش نمیاد که پرواز با دوچرخه رو هم تجربه کنم.

   + شقایق ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
    ()
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :